idiots guide to make the most out of time in 24 hours

دور و بری های من هرگز  در اینکه من  آدم شدیدا جوگیری هستم، شکی نکردن !
این رو گفتم که  فقط یه مقدمه ای باشه واسه چیزی که الان میخوام تعریف کنم ...

دیشب باز من خواب دلقک دیدم ...باورت نمیشه ولی من از هیچی توی این دنیا و اون دنیا بیشتر از دلقک نمیترسم !!  هیچ ایده ای ندارم که  این چه صیغه ای بوده  و از کجا شروع شده ...تنها چیزی که میدونم اینه که هر بار تلویزیون داشت سیرک نشون میداد وقتی که کوچولو بودم وقتی نوبت به دلقک میرسید ، از زور گریه سیاه و کبود میشدم...

هنوز هم با این که این همه مثلاً وزن و حجم و سن اضافه کردم ولی این قضیه با همون قوت سر جاش باقی مونده و هرگز حل نشده ...


دیشب توی خواب یه  دلقک رنگارنگ ترسناک که همش میخندید از توی تماشا چی ها فقط به من نگاه میکرد و هی میومد جلو تر ... وای ی  ی ی !     حتّی جرات ندارم  درست تعریفش کنم ...
خلاصه اینکه از صبح که بلند شدم "میم" عزیز بیچاره یه جوری به من نگاه میکرد انگار که جن دیده ...و من هم که این همه ادعای "قوی" بودن دارم روم نشد بگم که باز هم خواب دلقک دیدم ...داستان به اینجا ختم نمیشه ...اصل این داستان دلقک بازی من ،تبعاتی ِ که به همراه داره ...
و اون اینکه من وقتی ترس تو وجودم بره ، شدیداً وسواسی میشم ... همین شد که از صبح که از خواب پا شدم به جای اینکه بشینم سر کارهایی که واقعا باید انجام بدم،شروع کردم به تمیز کردن خونه ...

همین الان که دارم اینو مینویسم صد تا وسواس بی خود و بیجهت هست که داره تو background ، پارازیت های خودش رو میفرسته ... مثلاً اینکه این خودکار چرا کجکی روی دفتر نشسته به جای اینکه کاملا موازی با لبه دفتر باشه ؟! پرده چرا عرض  اون یه دونه چینش کمتر از بقیه چیناست ؟! و چرا وقتی باد میاد اون چین سمت راستی بیشتر از اون چین سمت چپی تکون میخوره و مواردی از همین قبیل...

از همه ی اینا بدتر هم "جوگیری"بیش از حدِّ که خدا نسب هیچ بنده ای نکنه ...و اون هم اینکه وقتی میرم تو فاز تمیز کردن یا وسواس زدن دیگه به این راحتی ها ازش بیرون نمیام ...
و در مورد وسواس  چون خودم بهش آگاهم ، هی خودم رو به خاطرش  سرزنش میکنم و چون که در نهایت  آدم جوگیری هستم این کارُ یخورده بیش از حد انجام میدم  و این میشه که  ییهو میافتم توی یه لوپی که از توش در اومدن کار حضرت فیل ِ ..وقتی به خودم میام که خورشید داره غروب میکنه و یه دونه اشعه بدجنس خورشید هم یه برق ناجوانمردانه ای میندازه روی pile کاغذ های  روی میزم  از پروژه های ناتمام ...

و این میشه که یه روز دیگه هم به تباهی میره ...
/ 0 نظر / 6 بازدید